تبليغاتX
دوست یابی

دوست یابی

عشق بیانی بودن

 

امشب حس قريبي دارم  انگار تمام غصه هاي دنيا در دلم تلنبار شده است انگار كه يك دنيا

حرف نگفته در گلويم قنديل بسته است انگار يك آسمان ابر در چشمانم قصد باريدن دارد به اندازه تمام دوران كودكي ام به يك آغوش گرم به يك شانه پر مهر احتياج دارم كه مأمن و پناهگاهم شوند وآرامم كنند. خدايا نمي دانم چه اتفاقي افتاده كه اينقدر احساس تنهايي مي كنم شايد از تو دور شده ام كه اينقدر تنهايي به من نزديك شده شايد با تو غريبه شده ام كه اينقدر ترس و وحشت با من آشنا شده ؛ شايد...

پروردگارا اگر خطا كرده ام ببخش... اگر گناه كرده ام بيامرز... اگر تو هم مرا براني به كجا پناه يرم  آغوش رحمتت را بگشا و كودك خطا كار قلبم را بپذير كه سخت از كرده اش پشيمان است و جز تو كسي را ندارد.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت2:40 بعد از ظهرتوسط امین | |

بهار آمد كه تا لب را كنم باز

 

كشم ناز بنفشه در بر ناز

 

به بافم زلف پر تاب  بنفشه

 

گهي با دست دل گاهي به آواز

 

 

 

طريقي كه دل من پيشه كرده

 

چو گل در باغ دلها ريشه كرده

 

زبسكه گرم وجوش و مهربانه

 

دل سنگ گران را شيشه كرده

 

 

 

 

به گيتي ره نما غيراز خدا ني

 

به غير از او درعالم ره گشا ني

 

اساس كد خدايي بي خدايان

 

 يقين دان اي عزيزم پا بجاني

 

 

 

دلم سر روي زانوي تو داره

 

قرار از تاب گيسوي تو داره

 

     تو لالاي گوي دل، دل طفل مجنون

 

جنون خواب در كوي تو داره

 

نگار نازنين گلروي نازم

 

بلند اندام ، سر و بي نيازم

 

در اين روز خوش و اوقات شيرين

 

مگر دون رو زمن رويت بنازم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت1:56 بعد از ظهرتوسط امین | |