تبليغاتX
دوست یابی

دوست یابی

عشق بیانی بودن

با مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل والنهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 آغاز می شود به زیبایی پرواز پرستو ها،به لطافت باز شدن غنچه گل سرخ و به

امید حضور هر آنچه برکت، نعمت و محبت است.

نسیم سر مست و سبکبال چونان اعیاد، معطر و خندان به این سو دامن می کشد و

سلام می دهد و با ما سخن می گوید.

او میخواهد بگوید به تماشا بنیشینم که طراوت ترنم، محبت،نیایش،سجود،

سرافرازی و هر آنچه جزو صفات نیکو و پسندیده است، با ما همراه شده اند.

می خواهد بگوید که می آید تا سرود وصل و رویش زمزمه ساز کلاممان شود و

می خواهد بگوید که می آید تا آنهایی که گل لبخندشان را در انجماد لحظه های

دلتنگی وام داده اند ،شکوفا سازد.

و این جنین بهار ،پیام آور دوستی و مهربانی می شود؛ چرا که بهار رویداد عظیم

و حیرت آوری است که در آن شعر وشعور و شادمانی دست به دست هم می دهند

و ضیافت ذهن ما را مزین می کنند.

باشد که در این ضیافت یا خانه تکانی ذهن،با شادی آن را طی کنند.

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت6:10 بعد از ظهرتوسط امین | |

بوی باران،بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته،باران خورده،پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبزبید

عطر نرگس،رقص باد

نغمه و بانگ پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوتر های مست

نرم نرمک می رسد ا ینک بهار

خوش به حال روز گار

 

« روانشاد فریدون مشیری»

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت6:9 بعد از ظهرتوسط امین | |

هر روزتان نوروز باد. نوروزتان پیروز باد.

ایام می آیند تا بر شما مبارک شوند.

رفقا عزیز و خوبم! یه سال دیگر رو با تمام خاتراتش پشت سر گذاشتیم. امید وارم با

خونه تکونی دل هایتان، غبار

غم و غصه را از آن بزدایید و باز هم مثل همیشه با دل های زنده و سر شار از خوبی

به پیشواز بهار طبیعت

بروید.

من از طرف خودم سال نو رو به همه دوستانم اونای که دوسشون دارم تبریک میگم

ان شاالله که همتون به هر

چیزی که می خواید برسید تعطیلات خوبی رو براتون آرزو می کنم.

زندگی در جست جو پیچیده است

اصل او در آرزو پیچیده است

با آرزوی رسیدن به آرزو هایتان.

+نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت6:8 بعد از ظهرتوسط امین | |

تماشایی ترین

 

تماشائی ترین تصویر دنیا می شوی

 گاهی

دلم می پاشد ازهم بس که زیبا می شوی گاهی

حضور گاه گاهت مثل بازی خورشید با ابر است

که پیدا می شوی گاهی و پنهان می شوی گاهی

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت6:6 بعد از ظهرتوسط امین | |

آب و سبزه: نماد روشنی،خرمی نوزیستی و افزونی است.

شمع و آتشدان: نماد پایداری نور و گرما.

سرکه :نماد شادی.

سمنو: نماد خیر و برکت.

سیب: نماد مهر ورزی و عشق.

سیر: نماد نگهبان سفره.

سماق: نماد مزه زندگی.

سنجد: نماد حیات و بذر زندگی.

آینه: نماد شفافیت و صفا.

انار: نماد تقدس.

سکه: نماد برکت و دارندگی.

ماهی: نماد برج سپری شده اسفند.

+نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت6:5 بعد از ظهرتوسط امین | |

نام من

نام من عشق است، مي شناسيدم؟

زخمي ام- زخمي سراپا مي شناسيدم؟

با شما طي كرده ام راه درازي را

خسته هستم خسته آيا مي شناسيدم؟

راه ششصد ساله اي از دفتر «حافظ»

تا غزلهاي شما ،ها مي شناسيدم؟

اين زمانم گرچه ابر تيره پوشيده است

من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟

پاي رهوارش شكسته سنگلاخ دهر

اينك اين افتاده از پا مي شناسيدم؟

مي شناسد چشمهايم چهرهاتان را

همچناني كه شما ها مي شناسيدم

اين چنين از من رو نگردانيد

در مبنديد به حاشا ميشناسيدم

من همان دريايتان،اي رهروان عشق

رود هاي رو به دريا مي شناسيدم

اصل من بودم بهانه بود و فرعي بود

عشق "فيس"حسن"ليلا"مي شناسيدم

در كف" فرهاد" تيشه من نهادم من

من بريدم بيستون را مي شناسيدم

سمخ كرده چهره ام را گرچه اين ايام

با همين ديدار حتي مي شناسيدم

من همانم،مهربان سالهاي دور

رفته ام از يادتان يا مي شناسيدم

+نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت6:5 بعد از ظهرتوسط امین | |

من وتو، سيب سرخ

هر وقت مي خورم سيبي، ياد طعم عشق مي افتم،ياد جملهعشق،سيب است»

و در خيال خود به باغ سيبي مي روم.از درخت مي چينم سيب سرخي را...

به يادت گاز مي زنم ازآن،مي خورم تا آخرين گاز سيب را،

بعد از آن، سيب سرخ ديگري چيدم دادم برايت آن را.

برداشتي سيب را، بوييدي آن را وچشيدي طعمش را.

پس با چشمان پر فراغت گفتي:

«سيب سرخ يعني عشق»

شايد هم گفتي:

«سيب سرخ ميدهد طعم عشق».

باز در رويايم مي بينم، روزي با هم از درخت سيبي،سيب سرخ عشق را چيدم.

و با هم طعم عشق را چشيديم.

تا بدانم و به ديگران بهفهما نيم

«كه سيب ميدهد طعم عشق،و چه طعم خوشي

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت6:0 بعد از ظهرتوسط امین | |

ندارم حسرت گل در زمانه

گلی خوش رنگ و بو دارم نجانه

به هر گلبرگ ناز نازنینش

گرفته مرغ جانم آشیانه

همیشه دل به امید تو بسته

به امید تو در کنجی نشستم

نرفتم بر دری جز درگه تو

نزد حز بر در تو حلقه دستم

به عمری انتظار او نشستم

بیاد آن گل خشبو نشستم

گشودم چشم دل با خاطری جمع

سر راهش پریشان مو نشستم

بهار آمد نوای بلبل آمد

صبا تر دامن از عطر گل آمد

بشارت می دهد ما را بنفشه

که دور از چشم گلچین سنبل آمد

از علی ترکی

+نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت5:45 بعد از ظهرتوسط امین | |