تبليغاتX
دوست یابی

دوست یابی

عشق بیانی بودن

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

 

ز من هر آنکه او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از او جدا جدا من

 

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا من

 

ستاره ها نهفته اند

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من ...

 

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت5:9 بعد از ظهرتوسط امین | |

خداوندا در این سالی که در پیش است
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای؛ لیکن
در آغاز طلوع روشن سالی؛ که می آید
کمک کن تا رها سازم ز خود
من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس
هزار و سیصد و اندوه
خدایا مهربانم کن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
تو لبخند رضایت را عطایم کن
بفهمان زندگی زیباست
خداوندا ؛ تو راه سبز ایمان را نشانم ده
تو نیکی پیشه ام فرما
که راه حق را صبورانه بپیمایم
و هرگز من نباشم از زیانکاران
رفیقا ؛ مهربانا ؛ عاشقم فرما
مرا در شط پر مهر گذشتت ؛ شست و شویم ده
تو پاکم کن ؛ قرارم ده
کریما ؛ دست های گرم و لبخندی عطایم کن
تو ای نزدیک تر از من به من
اینک مرا دریاب پناهم ده
عزیزا ؛ مهرابانا
تو ذکرت را عطایم کن
که با یادت دلم آرامش یابد
حبیبا قدردان خوبی ام فرما
تو گرداننده دل ها و چشمانم
تو ای تدبیر بر هر روز و هر شام
تو چرخاننده احوال این دنیا
بگردان حال من را سوی آن حالی که می دانی
تو آرامش عطایم کن
تو ای آموزگار پاک خوبی ها
تو راه مهرورزی را نشانم ده
بگیر این دست تنهای مرا در دست پر مهرت
طبیبا ؛ ای که نامت مرهم دردم
شفایی مرحمت فرما
تو را می خوانمت اینک
اجابت کن مرا ای منتهای راه رهجویان
تو بر مینای این هستی
رضا بودن عطایم کن
که من همراه هر سختی
بجویم گوهر پنهان و زیبای گشایش را
خدایا مزه پاک عطش را بر لبان تشنه ام بنشان
بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی
مرا مست می جام حضورت کن
برای محو تاریکی بسوزان جهل من را
شعله ام گردان
مرا در این سینه سودا وین سرمای پر سوز و سکوت
سایه های سرد یاری کن
و با تدبیر پر مهرت
سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی
هدیه ام فرما
خداوندا
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای مردمان خوب این وادی
عطا فرما
هزاران امید و آگاهی و بهروزی و لبخند زیبا را.

  

 

+نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت5:36 بعد از ظهرتوسط امین | |

دوست تون دارم با تمام وجود ببخشید که نمی تونم اپ کنم تا بعد از امتحانات بای بای

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت12:6 بعد از ظهرتوسط امین | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت2:28 قبل از ظهرتوسط امین |

                                                                                    

چه بگویم که نه گوش شنوایی مانده است نه صدایی برای گفتن

چه بگویم وقتی که تو از چشمان بی قرارم،بی قراری را نمی خوانی

چه بگویم که نمیدانم در پشت کدام خاطره تو نامم پنهان شده

چه بگویم وقتی نمیدانم در کدام ثانیه دل به چشمان تو باختم

قصه عجیبی ست این عشق

نمی دانم چرا تو در هر لحظه و هر قدم با منی؟

نمی دانم چرا تو از یادم نمی روی؟

نمی دانم چرا هر وقت تو به یاد تو به خاطرم می اید بغض راه نفسم را میگیرد؟

نمی دانم چرا؟

+نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت9:16 قبل از ظهرتوسط امین | |